قهر
نگه دار به سوی من چه می کنی ؟
                    چو در بر رقیب من نشسته ای
به حیرتم که بعد از آن فریبها
                   تو هم پی فریب من نشسته ای
 
 
به چشم خویش دیدم آن شب ای خدا
                    که جام خود به جام دیگری زدی
چو فال حافظ آن میانه باز شد
                      تو فال خود به نام دیگری زدی
 
 
برو برو به سوی او مرا چه غم 
                        تو آفتابی او زمین من آسمان
بر او بتاب ز آن که من نشسته ام
                         به ناز روی شانه ستارگان
 
 
برو بتاب ز آنکه گریه می کند
                     در این میانه قلب من به حال او

اگر به سویت این چنین دویده ام
                  به عشق عاشقم نه بر وصال تو
به ظلمت شبان بی فروغ من
                 خیال عشق خوشتر از خیال تو
 
 
کنون که در کنار او نشسته ای
                    تو و شراب و دولت وصال او
گذشته رفت و آن فسانه کهنه شد
                 تن تو ماند و عشق بی زوال تو 
دسته ها : ادبی - عشق - زندگی - شعر
چهارشنبه جهاردهم 12 1387
در این گذرگاه
 بگذار خود را گم کنم             در عشق   در عشق
  بگذار از این دم هم بگذرم      با دوست    با دوست
ای بهترین گلهای عالم !
            ای خوشترین لبخند هستی !
                        ای مهر و ماه من در این گذرگاه  
 

چهارشنبه جهاردهم 12 1387

 

ز عشق نا تمام ما جمال یار مستغنی ست

به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روی زیبا را

من از آن حسن روز افزون که یوسف داشت دانستم

که عشق از پرده عصمت برون آرد زلیخا را

 


 

چهارشنبه جهاردهم 12 1387

تمام خانه پر از آفتاب خواهد شد

تمام خانه پر از آفتاب خواهد شد

دوباره برف و یخ کوچه آب خواهد شد

شکوفه ها به چمن دسته دسته خواهد رست

زمین پر از گل و عطر گلاب خواهد شد

بزن تو پرده به سویی و گرنه ای خوب همه

در انتظار تو دل ها کباب خواهد شد

دلا دعای فرج را بخوان که می دانم

دعای زنده دلان مستجاب خواهد شد

زلال سبز نگاهت عنایت ار بکند

سوال تشنگی ام را جواب خواهد شد

گل محمدی ار بشکفد به طرف چمن

دهان دوباره پر از شعر ناب خواهد شد

من این فراز شما را دوباره می گویم

تمام خانه پر از آفتاب خواهد شد

امیر علی مصدق

این شعر تازه ، که تو آخرین شماره مجله امان چاپ شده است ، تقدیم به همه شما دوستان گرامی .  

چهارشنبه جهاردهم 12 1387
بهترین محصول ذرت
 

  امسال نیز کشاورز نبراسکایی برنده بهترین محصول ذرّت شناخته شد و جایزه بزرگ جشنواره کشاورزی را دریافت کرد . او هر سال در این جشنواره کشاورزی شرکت می کرد و به عنوان بهترین ذرّت کار ، کشاورز نمونه برگزیده می شد .
روزی روزنامه نگاری با اومصاحبه ای انجام داد تا راز موفقیّتش را بداند . هنگام گزارش ، روزنامه نگار پی برد که او هر سال ، مقدار قابل توجهی از محصولاتش را بین همسایه ها تقسیم می کند تا آنها برای کاشت ذرّت خوب از آن استفاده کنند .
 
 
 
روزنامه نگار که از عمل این کشاورز بسیار متعجّب شده بود ، از او پرسید : « تمامی این افراد رقیب شما هستند ، و شما برای کاشت محصول خوب ، به آنها ذرّت خوب می دهید ! چرا ؟ »
کشاورز گفت : « چرا ندهم ؟! مگر نمی دانید باد گرده ها را از مزرعه ای به مزرعه دیگر پخش می کند . اگر همسایه های من ، محصول نامرغوبی به عمل آورند ، در آن صورت بر اثر گرده افشانی ، کیفیت محصول من نیز پایین می آید . اما اگر من در رشد کیفیت محصول همسایه هایم تلاش کنم ، به بهبودی کیفیت محصولات خودم هم کمک کرده ام . در واقع این بزرگترین خدمت به خودم است . »
نگاه و اندیشه این پیرمرد ، بسیار بزرگ است . و می توان این نگاه را به دیگر ابعاد زندگی نیز تعمیم داد .
اگر صلح و آرامش را دوست داریم ، باید برای صلح و آرامش دیگران قدم برداریم .
اگر زندگی خوب را دوست داریم ، باید برای زندگی خوب دیگران کمک کنیم .
اگر می خواهیم خوشبخت زندگی کنیم ، باید برای خوش بختی دیگران تلاش کنیم .
در این چکیده برای تک تک ما درس های بزرگی نهفته است .   
 ------------------------------------------------------
 مجله حدیث زندگی ، شماره 29 ، ترجمه : حسن عبدی. به نقل از www.bliev.net  
 
دسته ها : زندگی - عکس
چهارشنبه جهاردهم 12 1387
X